محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامان و بابا

روزهای خوش محمد امین در13ماهگی

عزیز دل مامان یه سال از وورودت به زندگیِ دو نفره مون میگذره و این یه سال بقدری زود تموم شده که باورش برام غیر ممکنه.تو این یه سال هر روز یه کاری یاد گرفتی و ماروهم مشغول تماشات کردی خدارو هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر همه لطفی که بهمون کرده و میدونم هر چقدرم شکر کنیم بازم کمه.بین همسنات میتونم بگم از همشون زرنگتری.زود حرکت کردی،زود دندون درآوردی،راه رفتی،والانم که میتونی کموبیش حرف بزنی و مفهومت رو برسونی. در ادامه کارها و کلماتی رو که تا این لحظه یاد گرفتی رو برات مینویسم: همه ی این کارا رو به لطف وقدرت خداست که میتونی انجام بدی.تازگیا یاد گرفتی هرموقع جانمازمو باز میکنم میای و سجده میکنی.معصومه یادت داده که هر موقه بگه خدایا شکرت دس...
27 مهر 1393

روزمرگیهای قند عسلم در پایان یک سالگی

سلام به روی ماه گل پسرم (این مدل سلام دادنت بودقربونت بشم) تو این پست آماری از این دو ماه آخر یه سالگیت رو برات مینویسم.هزار ماشالا که پیشرفت زیادی کردی و تا تولدت هم تونستی راه بری و هم اینکه کلماتی رو یاد گرفتی و تقریبا میتونی با اشاره چیزی رو که میخوای بهمون بفهمونی برای دونستن بیشتر بدو تو ادامه: خب عسلکم اول بگم که مامان تنبلی شدم و خیلی کم میتونم بیام و وبت رو آپ کنم.حتی تو گرفتن عکس هم تنبل شدم.عکس گفتم یاد آتلیه افتادم آخه به مناسبت تولدت بردیمت آتلیه خدا شاهده کلی ازت عکس گرفتن ولی فقط تونستیم سه تاشو چاپ کنم از بس که ورجه وورجه میکردیو عکسات جالب درنمیومد.(این برا 13شهریور) خب بر...
16 شهريور 1393

تاتی تاتی پسری در11 ماهگی

عسل مامان سلام علیکم حال شما احوال شما پسر طلا طلا گفتم یاد موهای طلاییت افتادم که هرکی میبینه به شوخی میپرسه شماره رنگت چیه بگو تا ماهم بخریم ماهم عشوه کنان میگیم خدادادیه عزیز خدا خودش عنایت کرده عسلم ماه رمضان هم تموم شد و مامانی فقط 4 روز روتونست روزه باشه.ایشالا که ازهمه قبول باشه ازمنم همینطور.عیدفطر خونه حاجی باباها و دوتا خاله ها رفتیم وبعد از تبریکات عید برا نهاربرگشتیم خونمون.اواخر ماه رمضان یه روزکه خونه مامان جون مهمون بودیم(چهارشنبه 1مرداد) بعداز افطار سرِهمه رو گرمِ خودت کرده بودی و داشتی تمرین سرپا وایستادن میکردی.انقد وایستادی و انقد افتادی که نگو  از اون به بعد تونستی یواش یواش بلند بشی ...
22 مرداد 1393

روز مره گیهای 7و8 ماهگیه نفس مامان

  غنچه ی مامانی سلام٠شازده پسرم سلام٠ تو این پست از دندون گرفته تا بلند شدن و ایستادنت رو برات گذاشتم فقط باید زحمت بکشی و بری ادامه مطلب: عزیزم این روزا انقد بلا ،انقد شولوخ شدی که دیگه وقت نمیکنم برات پست جدید بزارم.قبلنا از وقت خوابت استفاده میکردمو مینوشتم ولی چن وقته که خوابتم کم شده. از طرفیم داشتی از لثه ی بالاییتم دندون درمیاوردی که اونم خیلی اذیتت کرد٠فدات بشم تب میکردی و ناله٠ یه ذره هم که آب دهنت زیاد میشه(به خاطر مرواریدای خوشگلت)با فوت کردن میپاشیش بیرون که اینم از شیرین کاریه دندون درآوردنته که برخلاف بیشتر بچه ها که آب دهنشون سرریز میشه شما ناز پسرم اینکارو نمیکنی. دقیقا ٢٧فروردین ماه بود...
6 خرداد 1393

خبرهای ویژه

شیرینتر از عسل سلام به روی ماهت.حالت چطوره نفسم؟خیلی وخته که از شولوغیات شیطنتات برات ننوشتم.آخه عید نزدیک بودو خونه تکونی واجب!باتو گل پسرمم زیاد نمیتونستم کار کنم یه امتحان کوچولو هم داشتم که باید درسشو میخوندم برا همین امروز که چهارم عید هست برات مینویسم. یه خبر خوب اینکه عسل مامان از تاریخ ١ اسفند میتونه چهاردستوپا حرکت کنه.قربونه حرکتت بشم که مثل این سربازا داری سینه خیز میری.اولین باری هم که حرکت کردی میرفتی که کنترل تلوزیون رو برداری عاشق کنترل،موبایل،تلفن(سیمش)،دوربین واینجور وسایلی.                      ...
12 فروردين 1393

پایان 6 ماهگی

عزیز دلم،خوشگل پسرم شما روز به روز بزرگتر میشی و من عاشقتر... هر روز شاهد خنده هات،شیطنت هات،صدا درآوردنات و...هستم وهر لحظه به عشقم اضافه میشه عشقی که هر چقد شکرش رو کنم بازم کمه. خدایا هزار مرتبه شکر به خاطر نعمتی که به ما دادی ماهه شدی جیگرم ٦ماهی که خیلی زود گذشت و الان پا گذاشتی به هفتمین ماه از زندگیت.١٩ اسفند بردیم تا هم وزن و قدت کنترل بشه وهم واکسنت رو تزریق کنن.نسبت به ماهای پیش وزنت زیاد بالا نرفته کیلو وزنت سانت قدت سانت دور سرت بردمت اتاق واکسن که گفتن مسئولش نیست و روز بعد بیارین.خوشبختانه امروز جون سالم به در بردی شولوخ امتحانم رو که دادم دوباره بردیمت و بازم خانم او...
12 فروردين 1393

روزمره گی های 5 و 6 ماهگیه نفس مامان

نفس مامان الان که دارم این مطلب رو برات مینویسم خوابی البته بعد از کلی آواز که بابایی رو هم بد خواب کردی وبالاخره گرفتی و خوابیدی.کم کم داری شلوخ میشی. با حرکاتت با خنده هات با صدا درآوردنات دل از همه میبری.هزار ماشالا خون گرمم هستی و با همه بازی میکنی. تو این ماه دستای کوچیکِ تپلت به پاهات میرسه وقشنگ میتونی نگهشون داری.بفرما اینم نمونه هاش                                              &nbs...
6 اسفند 1392